{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part]three

صدای رعد بدنم را به لرزه در میاورد. صدای فرود امدن باران بر روی دریا...
طوفان با صدای خنده ی یک فرد به اتمام میرسد. صدای خنده ی فردی که جلوی من ایستاده است....

Part³

قدمی به سمت جلو بر میدارد. خنده اش بدنم را به لرزه در میاورد. با ان صدای بم و روشنش...
میپرسم(راک): بفرمایید... شما؟
لبخندش پهن تر میشود و گل ها را بو میکند. قد بلندش و هیکل بزرگش بر بدنم سایه می اندارد.
میگوید(تام): من رو نشناختی... پرنسس؟
پرنسس؟ به چه حقی به من میگه پرنسس؟ اصلا این یارو دیگه کیه؟
راک: ببخشید به جا نیوردم...
دوباره قدمی بر جلو میگذارد. دستم را ارام میگیرد و انگشتانم را باز میکند و دسته گل را در دستم میگذارد.
تام: یادت رفته؟ خودت من رو خلق کردی... پرنسس
حرفاش برام عجیب بود. منظورش از اینکه من خلقش کردم و نمیفهمیدم. دسته گل را در دستم محکم فشار میدهم.
راک: مزاحمی چیزی هستی؟ اگ شماره میخوای باید بهت بگم که صیکتیر....
دوباره میخندد. خنده اش بدنم را به لرزه در میاورد. بی اجازه وارد میشود و در را پشت سرش میبندد. کمی عقب میروم. مچ دستم را محکم میگیرد اما دردناک نیست. مرا به دیوار میزند و دسته گل از دستانم میفتد. با ان لبخند مستخرش نگاهم میکند. شستش را روی لبم میکشد. گونه هایم سرخ شده و قلبم تند میزند.
این عوضی....
دیدگاه ها (۰)

Door is close

Tears over Withered Flowers farsi

Part]too

اهوی گریز پا

اهوی گریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط